هوش چند گانه گاردنر

 من می خواهم دنیا را به کودکانم بفهمانم ، اما نه فقط بر ای این که کنجکاوی آنها را ارضا کنم . من می خواهم از این دانش در جایگاه درست استفاده کنند . دانش با اخلاقیات یکی نیست اما باید دانش کسب کنیم تا از اشتباهات گذشته کناره گیری کنیم و به سمت استفاده مناسب و موثر از آن حرکت نماییم.

رویکرد چند گانه در رابطه با درک و فهم

پروفسور هووارد گاردنر از طریق نظریه هوش چند گانه اش معروفیت زیادی کسب کرده است.نظریه او ابتدا در سال 1983 مطرح شد و سپس در نوشته های بعدی بارها مورد تغییر و بازبینی قرار گرفت.
گاردنر ،یک نظریه پرداز بزرگ شخصیت محسوب می شود که تاثیر ویژه ای در نظریات یادگیری به جا گذاشته است و به عنوان نظریه پردازی مطرح در زمینه یادگیری شناخته شده است .
مطالب موجود در این فصل از زبان گاردنر مطرح شده است و می تواند ارتباط بین هوش چندگانه ، یادگیری و آموزش را به چالش بکشاند.

مقدمه
ابتدا اجازه دهید ایده اصلی ام در مورد رویکرد یادگیری را روشن نمایم. من اعتقاد دارم هر شخصی می بایست بر روی مواد آموزشی و رویکردها ی مختلف دارای تسلط. کافی باشد.در همین راستا اعتقاد به تمرکز بر روی حوزه ای خاص ندارم.برای تسهیل این موضوع من از مثال تکامل و هولوکاست استفاده می کنم . این ها موضوعات بحث برانگیزی هستند که هر شخص آموزش دیده ای لازم است با آنها مواجه شوند و بر روی آنها تسلط پیدا کنند( من در کتابم تحت عنوان ذهن منظم ، به تکامل و هولوکاست به مفاهیمی به عنوان زیبایی موسیقی موتزارت اشاره کرده ام). من هم عقیده با دیدگاه معلمان قدیمی معتقد هستم که این چنین موضوعاتی باید طبق یک روش خاص تدریس شوند و مورد ارزیابی قرار گیرند.

دانش آموزان به دلیل پیشینه های فرهنگی و بیولوژیکی متفاوت ،تاریخچه های شخصی گوناگون و تجارب ویژه ای که با توجه به علائق و تفاوت های فردی که بین انسان ها وجود دارد ،دارای توانمندی های هوشی و علائق متفاوت هستند که می تواند بر نحوه پردازش اطلاعات آنها اثر بگذارد. این تنوع که در اثر فرایند تکامل به وجود آمده است باید به عنوان موضوعی مهم مورد توجه یک معلم قرار گیرد. توجه به این موضوع در جهت آموزش موثر، بسیار کمک کننده خواهد بود. در این راستا وقتی معلم چنین عمل نماید از رویکرد های پداگوژی متفاوت بهره خواهد گرفت که این مسئله باعث دستیابی تعداد بیشتری از دانش آموزان به روش های موثر تر آموزشی خواهد شد.

تفاوت های بین دانش آموزان می تواند به روش های بی شماری توصیف شود .من دراین نوشتار در مورد دانش آموزانی که دارای تفاوت های بارزی در زمینه هوشهستند ،صحبت خواهم کرد. فرض کنید اهداف آموزشی ما در برگیرنده افزایش فهم و درک د انش آموز از مفهوم " فرضیه تکامل "و رخداد هایی باشد که تحت عنوان" هولوکاست "نامیده می شوند( لازم به ذکر است که موضوعات مطرح شده در اینجا از بیولوژی و تاریخ گرفته شده است) .به خصوص ما تلاش می کنیم تا دانش آموزان ،تکامل را به عنوان فرایندی که شامل رسش تصادفی در جنس های خاص موجودات و نیروی محرکه ای برای ایجاد تنوع انواع می باشد ، درک کنند.این مفهوم به تفاوت های زیستی ارگانیزم های مختلف برای حفظ بقای خود در زیست محیط اشاره دارد. آنهایی که بقای خود را از طریق تکثیر در ابعاد وسیع انجام می دهند، در رقابت پیروزتر خواهند بود و به همین دلیل فقط به حد کفایت با زیست محیط خود سازگار می شوند.اگر این روند در طی زمان ادامه پیدا کند، ارگانیزم زنده و قوی غالب شده وارگانیزم هایی که توانایی رقابت موفق را ندارند ، محکوم به انقراض خواهند بود. اسناد فسیل های ثبت شده ، تفاوت گونه ها را به خوبی نمایش می دهند.آنها نشان دهنده افزایش تدریجی تنوع گونه ها هستند و افزایش پیچیدگی خطوط ویژه نژادی نیز در آنها مشهود است.

دوباره به هولوکاست برگردیم ،قصد ما این است که دانش آموزان درک کنند که چه اتفاقی برای مردم یهود ،اقلیت محکوم شده و مخالفان سیاسیدر طی سال های 1933 تا 1945 رخ داده است. تلاش برای جداسازی مردم یهود با یک جنگ ساده کلامی و قوانین اخراج ها و محروم سازی ها شروع شد و به تدریج به سمت خشونت های بیشتر و آزارها گسترش پیدا کردو در نهایت با ایجاد کمپ هایی که هدفشان انقراض یهودیان اروپایی بود به اوج خود رسید.کشتار دسته جمعی ، که همان تلاش برای حذف یک فرد به طور کامل است ، اغلب ایده ای جدید نیست، زمان این موضوع به زمان کتاب مقدس بر می گردد.
به طور خلاصه فهم و درک این مفاهیم ، هدفی معقول برای یک واحد درسی یا یک بخش از درس است.همانطور که در بالا گفته شد دانش آموزان فهم و درک خود را به وسعتی گسترش می دهند که می توانند این دسته از عقاید ر ا به شکل انعطاف پذیر و مناسب در تحلیل های ویژه، تفاسیر ، مقایسه ها و انتقادها به کار گیرند .

در رابطه با هوش های چندگانه به سه خط حمله اشاره می شود:

الف- نقاط ورودی :این مسئله زمانی رخ می دهد که معلم قصد دارد روشی برای درگیری با دانش آموز پیدا کند و او را در مرکزیت موضوع قرار دهد. .من حداقل 6 نقطه ورودی مجزا که می تواند هم راستا با هوش های ویژه قرار بگیرد را تعریف کرده ام . در هر مورد ، نقطه ورودی را با توجه به دو موضوع خودمان که پیش ازاین در موردش بحث شد ، تعریف کرده ام.

1- بومی سازی : این موضوع به دانش آموزانی اشاره دارد که یادگیریموضوعاتی که در خلال داستان ها مطرح می شوند ، برای آنها لذت بخش تر است. چنین ابزاری که می تواند زبانی یا تصویری باشد ،ممکن است به شکل یک تعارض ، مشکلات حل شده ،اهداف دست یافته ، تنش های بر انگیخته شده و یا به آرامش رسیده باشد . برای توضیح مفهوم تکامل می توان آموزش را در قالب داستان داروینیسم مطرح کرد یا در مورد منشا انواع صحبت کرد.هولوکاست نیز می تواند از طریق بیان سال به سال وقایع یا از طریق گفته های ،شخصی که شاهد وقایع بوده است رخ دهد.
2- شمارش کمی : نقطه ورودی کمی در مورد دانش آموزانی صحبت می کند که فریب نمره ها را می خورند. الگوی چنین دانش آموزانی این است که عملکردشان دارای نسبت ، اندازه و در حال تغییر است. با توجه به مفهوم تکامل، یک فرد در تلاقی با اشخاص دیگر یا گونه های دیگر در بوم های مختلف در نظر گرفته می شود و تغییرات شکل گرفته در طی زمان نیز مدنظر قرار می گیرد. با توجه به مفهوم هولوکاست ، نرخ بقا در هر موقعیت در مقایسه با عاقبت قربانیان دیگر در شهرها و قومیت های دیگر سنجیده می شود.

3- هسته وجودی اساسی: این نقطه ورودی در مورد دانش آموزانی کاربرد دارد که جذب سئوالات اساسی bottom line می شوند. تقریبا همه کودکان کوچک تر در گیر چنین سئوالاتی می شوند واین مسئله اغلب در طی شناخت هنر یا اسطوره ها رخ می دهد. مفهوم تکامل در این نقطه ورودینشان دهنده این است که ما چه کسی هستیم و از کجا آمده ایم و این که کل مسائل زندگی از کجا نشات می گیرد. هولوکاست نیز به سئوالاتی از این قبیل که نوع بشر چه هستد و قابلیت انجام چه کارهای نیک و بدی را دارا می باشند ، اشاره خواهد داشت.

4- asthetic: بعضی اشخاص برای کار کردن با موقعیت های هنری و موضوعاتی که د ارای توازن ،هماهنگی و ترکیبات با دقت چیده شده، هستند برانگیخته می شوند و از کار کردن در این موقعیت ها لذت می برند.شاید درخت تکامل با شاخه های متعددش برای این افراد جذاب باشد . در خیلی از کوشش ها که قصد طراحی هولو کاست از طریق کار با هنر، ادبیات ، فیلم و موزیک وجود دارد ، آن هایی که کشته شدند ، آن هایی که باقی ماندند و برای غلبه بر سختی ها تلاش کردند به تصویر کشیده می شوند. این تصاویر نشان دهنده بهره گیری از این دیدگاه هستند.

5- دستکاری کردن :اغلب اشخاص کم سن وسال تر ، زمانی که می خواهند چیزی بسازند یا موادی را دستکاری کنند ، تمایل دارند که با موضوعات به شکل فعالانه ای درگیر شوند.به طور مثال فرصت کاشت دانه های میوه ها امکان مشاهده رشد ژنتیکی را خواهد داد .هولوکاست می تواند مقدمه ای آزار دهنده برای این رخداد باشد. زمانی که دانش آموزان به هویتی جایگزین در طی مواجهه با موضوع به هولو کاست می رسند ،بعد ها معلوم می شود که چه چیزی برای این فرد در طی مواجهه با هولو کاست رخ داده .در این صورت هویت یابی شخصی می تواند بسیارتحت تاثیر قرار گیرد . همان طور که در یک آزمایش روان شناختی ،شرکت کردن به صورت یک آزمودنی که به طور طبیعی نیز جزو تمایلات ذاتی یک انسان است که از فرامین پیروی کند ، ولی از طرفی می تواند تجربه ای آزار دهنده نیز باشد.

6- تعامل اجتماعی: خیلی از اشخاص ،زمانی که می توانند نقش های مختلف را فرض کنند ، وانمود کنند و با شخص دیگری به طور منظم تعامل داشته باشند و یکدیگر را در گروه کامل کنند، توانایی یادگیری بیشتری نشان می دهند.در این روش گروهی از دانش آموزان می توانند مشکلی را مطرح کنند تا راه حلی برای آن پیدا شود.. به طور مثال این سئوال مطرح می شود که برای گونه های مختلف به دنبال تغییرات آب و هوایی چه اتفاقی می افتد؟


ب- بیان شباهت ها:این نقطه ورودی دانش آموزان را مستقیما در یک نقطه تادیبی و تربیتی قرار می دهد و به دنبال تحریک علائق آنها و ایمن سازی مشارکت شناختی آنها به منظور اکتشاف بیشتر خواهد بود. در ضمن این نقطه ورودی به دنبال القا کردن شکل ها ی متفاوت برای فهم و درک موضوع نخواهد بود. در این جا معلم یا دانش آموز با شباهت های آموزشی به چالش خواهد پرداخت، از موادی که تا به حال به دست آورده است استفاده خواهد کرد تا بتواند جنبه های مهم موضوعاتی که شباهت کمتری دارند را کشف کند. به طور مثال در مورد تکامل ، شباهت ها از طر یق تاریخچه یا از طر یق هنر به دست آید. جوامع در طی زمان تغییر خواهند کرد، این تغییر می تواند تدریجی یا به شکل کشف مجهولات باشد. فرایند تغییر اجتماعی بشر می تواند با تغییرات بیولوژیکی که در میان انواع رخ می دهد، مقایسه شود. تکامل می تواند در کارهای هنری دیده شود. ویژگی ها می تواند در محدوده موضوع یک کتاب و گاهی در طی یک سری از کتاب ها تغییر کند. متن در یک قطعه موسیقی می تواند متحول و پیشرفت کند.
یک فرد ممکن است شباهت ها را در هولوکاست نیز جستجو کند. تلاش برای از بین بردن یک فرد می تواند با از بین بردن ریشه های یک حادثه یا حتی یک تمدن قابل مقایسه باشد. گاهی اوقات این تلاش ها جهت ازبین بردن و نابود کردن به شکل عمدی صورت می گیرد، به همان شکلی که مجرمین تلاش می کنند تا همه شواهد جرم را پنهان کنند .گاهی اوقات این تلاش ها می تواند به عنوان نتیجه ای از گذر زمان باشد مثل زمانی که نشان های یک شهر قدیمی تخریب شده باشند ( در صورت عدم حضور اطلاعات تاریخی ثبت شده ).
شناخت شباهت ها می تواند بسیار توانمند کننده باشد در عین این که می تواند گمراه کننده نیز باشد. کشف شباهت ها می تواند یک روش خیلی عالی برای کشف جنبه های مهم یک موضوع برای اشخاصی باشد که با موضوع آشنایی کمی دارند. معلم می تواند از هر شباهت به نحو درستی استفاده کند و باعث شود که فهم نهایی دانش آموز از موضوع را دچار خدشه و آسیب نکند.

ج-نزدیک شدن به هسته مرکزی : نقاط ورودی،موقعیتی را برای مباحثه ایجاد می کنند . صحبت کردن در مورد شباهت ها بخش های پنهان شده را کشف می کنند. اما هنوز چالش در رابطه با کشف فهم مرکزی موضوع باقی می ماند.
به طور مرسوم معلمین به دو رویکردی که مخالف یکدیگر به نظر می رسند تکیه می کنند. رویکرد اول این است که آنها آموزش را به شکل صریح و آشکار و به نحوی که آموزش معلم محور نامیده می شود ارائه دهند و فهم و درک را از طریق تسلط بر زبان و مواد، اندازه گیری کنند . و در رویکرد دوم به شکل ارائه اطلاعات مفصل به دانش آموز عمل نمایند و این امیدواری را داشته باشند که دانشآموز ترکیبات ذهنی مخصوص به خودش را به طور شخصی بسازد. بعضی معلمین دو دیدگاه را در پیش خواهند گرفت ، در این صورت این دیدگاه ها،می توانند به شکل هم زمان یا در رقابت با یکدیگر به کار گرفته شوند.

اولین موضوع در ارتباط با این مسئله این است که یک رویکرد فرموله شده و مشخص در این زمینه وجود ندارد. هر موضوعی متفاوت از موضوع دیگر است ، بافت هر کلاس متفاوت از کلاس دیگر می باشد و هر موضوع باید در قالب چهارچوب خاص خودش در نظر گرفته شود ، مفاهیم مرتبط با موضوع نیز در نظر گرفته شود ، مسائل ، مشکلات و قابلیت ها و بدفهمی های موجود در ارتباط با موضوع نیز در نظر گرفته شود.
قدم دوم این که مشخص شود که موضوعات در یک فضای انفرادی حضور ندارند،آنها از جایی می آیند و به واسطه چیزهایی وجود دارند واز جایی نشات می گیرند . در نتیجه مطالعه تکامل در محدوده بیولوژی قرار می گیرد و در کل در محدوده توصیفات علمی قرار می گیرد. در همین قالب جستجوی قواعدی کلی الگو ها یی که برای هر ارگانیسمی و در هر شرایطی قابل کاربرد باشد ضروری به نظر می رسد( به طور مثال دانشمندانی با دیدگاه مجازی به دنبال جستجوی حوادثی مثل ناپدید شدن دایناسورها هستند). در مقابل ، مطالعه هولوکاست در محدوده تاریخ رخ می دهد وبخشی از هولوکاست ممکن است شبیه حوادث تاریخی دیگر باشد ،اما ایده اساسی در مورد تاریخ این است که به تعدادی از وقایعی اشاره دارد که در بافت ویژه ای رخ می دهند. در این صورت یک فرد نه تنها نمی تواند اصول کلی را از این موارد استخراج کند بلکه نخواهد توانست الگوهایی را که می تواند مورد آزمون قرار بگیرد را مورد آزمایش قرار دهد( اگرچه بعضی از رویکردهای تاریخی ویژه برای آزمون چنین الگوهایی تلاش می کنند ).
سومین قدم به طور معمول روش هایی برای توصیف و تشریح یک مفهوم است .بنابر این تکامل نوعا ارز مثال های اصی استفاده می کند( به طور مثال ناپدید شدن انسان های غار نشین ، درت شاه ای تکامل است )، در حالی که هولوکاست در قالب کلید واژه های اصی از حوادث و اسناد ارائه می شود( به طور مثال : فرمول راه حل نهایی هیتلر در ژوئن 1942در کنفرانس ونسیز ، ثبت اطلاعات در اسچویتز انجام شد ). این مثال های آشنا به طور تصادفی انتخاب نشده اند ، در عوض آنها به محققین کمک می کنند تا این موضوعات مربوط به گذشته را توصیف کنند و باعث محک زدن روش های موثر آموزشی با حداقل درصدی از دانش آموزان می شوند.
در حالی که این مثال ها دارای دلایل خود هستند ، اما یک فرد نباید این چنین استنباط کند که چنین مثال هایی خیلی خاص هستند یا دارای امتیاز همیشگی هستند. یک شخص می تواند با این مثال ها بدون فهمیدن کامل آنها برخورد نماید و از طرف دیگر ممکن است مثال های دیگر، مواد دیگر یا سبب شناسی فرمول بندی شده دیگر بهتر بتواند مفهوم تکامل یا هولوکاست را تشریح نماید.ما می دانیم که این تغییرات جمعی رخ می دهد زیرا اکتشافات علمی یا تاریخی جدید و هم چنین رویکردهای پداگوژی جدیدی که می توانند موثر باشند به وجود خواهند آمد.( به طور مثال فرصت برای شبیه سازی فرایند تکامل دربرنامه کامپیوتری یا تولید حقایق حیاتی ، فرصت های آموزشی بذر پاشی شده که نمی تواند پیش بینی یا تولید شود ).
گام کلیدی برای نزدیک شدن به هسته مرکزی ، شناخت این است که مفهوم می تواند به راحتی فهمیده شود خواهد بود. و این که عملکردهای قانع کننده ای برای برای فهم مفهوم وجود دارد. اگر یک شخص می تواند هسته مرکزی را در بیش از یک روش بازنمایی کند ، شاید در واقع در روش های مختلف بازنمایی می شود.علاوه بر آن مطلوب این است که چندین حالت از بازنمایی درتعدادی از سیستم های نمادین مثل هوش ،طرح واره و چهارچوب ها ترسیم شود.
ورای شباهت ها و در جهت مخالف ، بازنمایی ها باید تا حد امکان دقیق و کامل باشند.
چندین استنباط از این تاکیدات می تواند به دست بیاید. اول از همه ،ضروری خواهد بود که زمان معناداری روی یک موضوع صرف شود. دوم این که ضروری است که موضوع در روش های مختلف ترسیم شود.هر دو نشان دهنده پیچیدگی آن و رسیدن به یک تجمع از ضرورت دانش آموزان متفاوت است. سوم این که خیلی مطلوب خواهد بود اگر دیدگاه های مطرح شده به توانمندی های هوشی ، مهارت ها و علائق اشاره دارد.
شاید این طور به نطر برسد که من به دنبال رویکردی برای آموزش هستم که مثل یک میز پر از غذاهای متنوع است اما به هر حال نطریه هوش چند گانه فرصتی را فراهم می کند برای صحبت کردن ، برای برزتری یافتن بر تنوع محض و انتاب . این مسئله ممکن خواهد بود که یک موضوع در اجزایی که تعیین می کند که کدام هوش ، کدام شباهت ها ، کدام مثال ها بیشتر احتمال دارد می تواند هم جنبه های مهم موضوع را در بر گیرد و هم به تعداد معناداری از دانش آموزان برشسد . در این جا لازم است که ما جنبه های صنعت روستایی پداگوژی ر ا به عنوان یک حیله ای در نظر بگیریم که نمی تواند حالا و شاید هرگز بتواند گمانی برای یک رویکرد محاسباتی باشد. و هم چنین ممکن است ایجاد کندد یک بخش لذت بخش از تدریس ر ا .یعنی در واقع فرصتی متداوم برای بازبینی کردن یک موضوع و در نظر داشتن روش های جدیدی برای اکتشاف اجزا ضروری آن .
مربیان و معلمان ممکن است دارای این باور باشند که سطح بهینه ای برای بازنمایی هسته مرکزی یک موضوع وجود دارد.من هم همین اعتقاد را خواهم داشت. تاریخچه پیشرفت تعلیم و تربیتی حاکی از آن است که غیر ممکن است که با تجربه ها بتوالنند به موضوع در قالب توجهات سودمند فکر کنند.شاید رسش ژنتیکی و بوم شناختیز در بیولوژی ، شاید مقاصد بشر و نیروهای بوم شناختی و دموگرافیکی جهان وسیع در موردی از تاریخ. این تجسم مبتنی بر رضایت طرفین معقول خواهد بود. اگرچه یک شخص اینه بینش را از دست نخواهد داد که تکامل در بیولوژی رخ نخواهد دادو از طرفی هولوکاست در تاریخ رخ نخواهد داد. آنها حوادث و فرایند هایی هستند که اتفاق می افتند و در دسترس مشاهده کننده ها و شاگردان برای توصیف ، تفسیر و تفسیر کردن به بهترین حالتی که آنها می توالنند خواهد بود. اکتشافات جدید هم چنین تمایلاتتربیتی جدید ، به تدریج عقاید راستین ما را تخریب می کند و شاگردان فردا شاید فهم ما را باز سازی کنند .همان طور که داروین نظریه لامارک از تکامل را باز نویسی کرد .


عمومیت بخشیدن به رویکرد
من این مسئله را مورد غفلت قرار دادم که پیش نویس طرحی که این جا مطرح شده می تواند برای هر سیلابسی در هر موضوعی استفاده شود.در حقیقت ،من از روی تعمد دو موضوعی که نسبتا غنی و چند عاملی هستند را انتخاب کرده ام و می تواند از طریق چند رویکرد در نظر گرفته شود.من گمان می کنم که هیچ رویکردا پداگوژیکی نمی تواند به گونه ای موثر برای هر نوع موضوع و مهارتی که نیاز است انتقال داده شود،آموزش افعال فرانسوی یا تکنیک ها ی امپرسیونیسم به راحتی متناسب برای پوشش دادن از طریق انقلاب روسیه یا استخراج قوانین مکانیک نیوتن نیست.
هنوز پیش نویس رویکردی که این جا مطرح شد می تواند د ارای سودمندی گسترده ای باشد.ابتدا این که این سودمندی از این سئوال نشات میز گیرد که چرا یک شخص موضوع ویژه ای را آموزش می دهد و این انتظار دستیابی به چه چیزی در دانش آموز در آینده وجود دارد.بیشتر آن چیزی که ما تدریس می کنیم از طریق عادت ها رخ می دهد، این مسئله از این حس نشات می گیرد که تدریس موضوعات کمتر و عمل کردن به آنها د ر عمق وسیع تر.چنین ر ویکردی اجازه می دهد که یک شص مواد را به تعدادی از موضوعات مرکزی مرتبط کند، مثل تکامل در بیولوژی یا هولوکاست در تاریخ ( یا انرژی در فیزیک یا شخصیت در ادبیات ) و حذف کردن موضوعاتی که نمی توانند به گونه ای معقول با موضوعات قدرتمند متصل شود. بعد از همه اینها ما نمی توانیم به گونه ای معقول همه چیز را پوشش دهیم، ما ممکن است همچنین تلاش کنیم در انجام عملکردهایمان دارای انسجام و جامعیت باشیم.
تعیین موضوعاتی که توجه مداوم نیاز دارند وسپس بهره برداری کردن از رویکردهای پداگوژیکی.برای تکرار دوره سیر تکامل ، یک شخص شروع می کند به وسیله در نظر گرفتن نقاط ورودی کگه می تواند موفق شود در جذب علاقه و توجه دانش آموزان متفاوت.سپس یک فرد در نظر می گیرد که کدام نوع از مثال ذها ، شباهت ها و تغییرات می تواندانتقال دهنده بخش هایی از موضوع در روش هایی توانمند و غیر گمراه کننده باشد.سرانجام شخص به جستجو و سعی در پیدا کردن خانواده کوچکی ار بازنمایی های مناسب لفظی خواهد بود که همراه با هم ،مجموعه ای از بازنمایی های توانمند و متفاوت از موضوع تحت بررسی را تهیه نماید. مثل یک انتقال یک مرتبه و جمعی به دانش آموزان که یک فرد با تجربه انجام می دهد. و گستره ای که بازنمایی ها شامل خواهند شد ، محدوده ای از نشانه ها و منظم کردن
طرح واره ها که می تواند برای دانش آموزان مفید و قدرتمند باشد.
ارائه بازنمایی های متفاوت مواد یکی از اجزا تدریس موثر است.اجزا مکمل مستلزم تدارک فرصت ها و عملکردهای مختلف است که می تواند برای دانش آموز روشن کننده تحریک کننده علاقه مشاهده کنندگان در گستره موادی باشد که بر روی آنها مسلط هستند.در عملکردهای آشکار شده مورد تحریک قرار گرفته فهم و درک ، لازم است که معلمان تیلی و دارای دیدگاه تعددی باشند.گرچه یلی آسان خواهد بود که اگر سئوالات درست- غلط یا پاسخ کوتاه از نوع انشایی باشد الزامی برای انجام آن نباشد.عملکردها می تواند همانطور که جنبه های موضوع و مهارت های دانش اموز متفاوت است ،متنوع باشد.گستره متنوعی از عملکردهای نه تنها ایجاد کننده دانش آموزانی با فرصتی برای نشان دادن آن چیزی که فهمیده شده است بلکه باعث اطمینان از این خواهد شد که لمس و دریافت تک بعدی روی گستره موضوع باعث برتری نامناسب دانش آموز( یا سازنده تست )بر روی فهم موضوع خواهد شد.
با توجه به مثال های ارائه شده ، من معلمین را تشویق خواهم کرد که دانش آموزان را با یکدیگر درگیر کند در بحث ها در زمینه علت های هولوکاست یا روی سزاواری لامارکیانیسم .حمل تجاربی که جنبه های متفاوت فرایند های تکاملی رات مورد بررسی قرار می دهد ،مصاحبه با اشخاصی که در هولوکاست باقی ماندندیا تعار ضات کلی دیگر زمان ما ، خلق کارهای هنری که یادآور قهرمانانی است که ایستادگی کردند ، یا طرحی از جاندارانی که در فضایی که به شدت سمی بود باقی ماندند. شاید چالش انگیز تر این که آنها ممکن است نیاز باشد مورد بحث قرار بگیرند در مورد عواملی که هولوکاست را در قالب هایی که ما از تکامل رفتار که در ارتباط با نوع انسان می شناسیم اجازه ورود می دهند. بنابراین حداقل دو موضوع که به هم متصل می شود.مشاوره در مورد راهنمایی های درسی و مذاکره با معلمینی که تحریک کننده تصویر سازی با توجه به انواع دیگر عملکردها برای بزر نامه آموزشی نمونه باشند.
پروژه دیگر که پروژه ای پیشرونده است و توسط هیرسچ(1996) مطرح شده است ، بیان می کند که پروژه های دانش آموزی باید به دو جنبه مهم و ضروری توجه نماید:1- کفایت به عنوان یک مثال از این نوع ( آیا این آزمون منسجم است ؟ آیا این یک اثر سودمند است ؟)و 2- کفایت یک موقعیت بر ای شک/ل دهی به فهم و درک یک شخص ( ایا گونه های تازه طراحی شده دارای طول عمری هستند که به دوباره تولید کردن و پرورش و زاد و ولد فرزند امکانی دهد؟) . برای اجتناب از اندازه گیری سطحی هوش ،چنین پروژه ها و عملکردهایی دانش آموزان را در سطوح بالای استانداردها حفظ می کنند. جنبه کلیدی مفهوم باید در ابزارهایی عمل کند که امکان آزمون زیست پذیری فرهنگ را ایجاد نماید.
من تا به حال خودم را تقریبا با ساده ترین شکل تکنولوژی محدود کرده ام، شامل کتاب ها ، مدادها ، کاغذ ها و شاید کمی وسایل هنری یا یک آزمایشگاه بیوشیمیایی ساده .این مسئله یک بحث اساسی است که آیا اهداف و مقاصد آموزشی نیاز به آخرین و پیشرفته ترین تکنولوژی ها دارد؟ رویکرد ذکر شده در این جا می تواند توسط تکنولوژی هایی که در حال حاضر وجود دارد و یا در آینده به وجود خواهد آمد به افزایش معناداری برسد.این مسئله که معلمی برنامه درسی ویژه و پداگوژی خاصی را به شکل شخصی برای یک کلاس 30 نفره اجرا کند ، کار راحتی نخواهد بود و این در حالی است که مدارس دبیرستان امروزی بیش از 100 دانش آموز دارند. و در این شرایط سخت خواهد بود که با مشاهده عملکرد های متفاوت از طرف هر دانش آموز ، بازخورد مناسب برای او فراهم شود.
خوشبختانه در دنیای تکنولوژی امروزی که در اختیار ما است ،امکان خیزش به سمت سرویس های شخصی سازی شده بر ای هر دو دانش آموز و معلم امکان پذیر شده است. این مسئله امکان فرصت های مناسبی بر ای پرورش هوش های چند گانه ایجاد می کند، که این مسئله ،امکان ایجاد تعدادی از نقاط ورودی را می نماید که به دانش آموزان اجازه می دهد ،فهم خودشان را در قالب سیستم های نمادین به نمایش بگذارند( شامل سیستم های زبانی ،عددی ، موسیقی ،گرافیکی ، فقط برای تازه کارها) و از این طر یق امکان ارزیابی انعطاف پذیر و سریع دانش آموزان برای معلم فراهم خواهد شد. عملکرد دانش آموز می تواند از فاصله دور یا از طریق ایمیل ، ویدئو کنفرانس و چیزهایی مثل آن مورد ارزیابی قرار گیرد.ر شد سیستم های کامپیوتری هوشمند که توانایی ارزیابی کار دانش آموز و فراهم کردن بازخورد بر ای او را فراهم می نماید نیز جزو این دسته وسایل قرار می گیرد .
تاریچه و سرگذشت تکنولوژی، سیری را نشان می دهد که از کاغذ ، کتاب ، اتاق های سخنرانی ،اسلاید های فیلم شروع می شود و به تلویزیون و کامپیوترها ختم می شود .تکنولوژی های امروزی از نوعی هستند که تحت عنوان رویکرد MI نامیده می شوند. ، که در این مبحث ، آنها را مورد تایید قرار داده ام . خیلی از تکنولوژی ها مثل یک اتفاق زودگذر بودند و تعدادی دیگر نیز سطحی بودند و هیچ وقت به مرحله عمل نرسیدند. و ما نمی توانیم حوادث هولناک تاریخ بشر مثل هولوکاست را که جلوه ای از تکنولوژی امروز ما باشد را فر اموش نماییم.
به نظر می رسد همه ملاحظات آموزشی نمی توانند صرفا به شکل ابزاری در نظر گرفته شود. در این زمینه علاوه بر حضور یا عدم حضور کامپیوتر می بایست پرسیده شود کامپیوتر برای چه؟ آموزش خیلی گسترده برای چه ؟ در این جا من با اطمینان می گویم که آموزش در نهایت باید خود را در قالب افزایش فهم و درک انسان معرفی نماید. اما همان فهم و درک نیز به خودی خود جای بحث دارد. در کل یک فرد می تواند دانش خود در زمینه فیزیک را بر پایه ساخت پل ها یا بمب ها استفاده کند . در کل هر فردی می تواند دانش خود را بر ای کمک به انسانیت یا اسیر کردن بشریت به کار گیرد .
من می خواهم دنیا را به کودکانم بفهمانم ، اما نه فقط بر ای این که کنجکاوی آنها را ارضا کنم . من می خواهم از این دانش در جایگاه درست استفاده کنند . دانش با اخلاقیات یکی نیست اما باید دانش کسب کنیم تا از اشتباهات گذشته کناره گیری کنیم و به سمت استفاده مناسب و موثر از آن حرکت نماییم.
یک بخش مهم از فهم و درک این است که ما می دانیم چه کسی هستیم و چه کارهایی می توانیم انجام دهیم. بخشی از جواب این سئوال در بیولوژی نهفته است که مربوط به ر یشه های نوعی ما است و بخش دیگر نیز در تاریخچه ما نهفته است ( در مورد این که چه مردمانی در گذشته بوده اند و قابلیت انجام چه کارهایی را داشته اند ) .موضوعات زیادی وجود دارند که در این زمینه می تواند مهم باشد اما من فکر می کنم تکامل و هولوکاست دارای اهمیت ویژه ای باشند. یک دانش آموزباید بداند که اینها موضوعاتی ابتدایی نیستند ، به خاطر
این که آنها به ما کمک می کنند تا احتمالات انسانی را مورد بررسی قرار دهیم. .در نهایت ،ما باید درکمان را برای خودمان یکپارچه نماییم . عملکردهای فهمیدن واقعا موضوع مهمی برای یک فرد هستند که ما به دلیل انسان بودنمان آن را با خود حمل می نماییم . گاهی این عملکردها می تواند نا مطلوب باشد اما می توانیم بر روی آن تاثیر گذار باشیم، اثرگذاری مثبت و گاهی شرورانه .

مترجم :دکتر پریسا خسروتاش،
روان شناس کودک نوجوان







Share تاريخ: 1395/09/29 مشاهده : 474

,



گذاشتن نظر